غزلی از سعدی

خرید بک لینک
کس درنیامدهست بدین خوبی از دریدیگر نیاورد چو تو فرزند مادریخورشید اگر تو روی نپوشی فرو رودگوید دو آفتاب نباشد به کشوریاول منم که در همه عالم نیامدهستزیباتر از تو در نظرم هیچ منظریهرگز نبردهام به خرابات عشق راهامروزم آرزوی تو در داد ساغرییا خود به حسن روی تو کس نیست در جهانیا هست و نیستم ز تو پروای دیگریبر سرو قامتت گل و بادام روی و چشمنشنیدهام که سرو چنین آورد بریرویی که روز روشن اگر برکشد نقابپرتو دهد چنان که شب تیره اختریهمراه من مباش که غیرت برند خلقدر دست مفلسی چو ببینند گوهریمن کم نمیکنم سر مویی ز مهر دوستور میزند به هر بن موییم نشتریروزی مگر به دیده سعدی قدم نهیتا در رهت به هر قدمت مینهد سری + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۲۹ ساعت ۷:۵۴ ب.ظ توسط محسن حیدری  |  غزلی از سعدی...

ما را در سایت غزلی از سعدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 11:25

صفحه بندی